تبليغاتX
زیر چنار دالبتی -
کتاب شعر امروز گناباد - به کوشش باران گنابادی

 

دكتر ابوالفضل حسيني

 

صدای مفصل های زنی که می رقصد

می ترساندم

آرام

مثل آن که در شعر دیگری راه رفته باشد

صدای پا در پله ها

                        می آید

دیدی همه چیز معطوف به توست

  و تو صدایی

اگر از باریکه ی دهانت

 چیزی بیرون بیاید

حتمن عجیب

             مثل دعای صبحانه است

حرامزادگی کن   ها

صبحانه بده       ها

من که دشنام نمی دادم

« من که وا نمی دادم »  ها

در قرمزی واکس خورده ی چشمم

پنهان باش باش باش

قلب آدم چار حفره دارد

دهلیز و بطن و دهلیز و بطن

یک گام سکوت

دوباره بیاید صدای ساعتم و صدای یخچالم و صدای چکه هایم و صدای قلمم و صدای

 تنبورپدرسگت میان شلیک ها

ها

صدای چکمه ها  نَـه !

صدای چکه ها

یعنی!

نوشته شده توسط باران گنابادي در ساعت 14:54 | لینک  |