یکشنبه بیستم مرداد 1387
دكتر ابوالفضل حسيني
صدای مفصل های زنی که می رقصد
می ترساندم
آرام
مثل آن که در شعر دیگری راه رفته باشد
صدای پا در پله ها
می آید
دیدی همه چیز معطوف به توست
و تو صدایی
اگر از باریکه ی دهانت
چیزی بیرون بیاید
حتمن عجیب
مثل دعای صبحانه است
حرامزادگی کن ها
صبحانه بده ها
من که دشنام نمی دادم
« من که وا نمی دادم » ها
در قرمزی واکس خورده ی چشمم
پنهان باش باش باش
قلب آدم چار حفره دارد
دهلیز و بطن و دهلیز و بطن
یک گام سکوت
دوباره بیاید صدای ساعتم و صدای یخچالم و صدای چکه هایم و صدای قلمم و صدای
تنبورپدرسگت میان شلیک ها
ها
صدای چکمه ها نَـه !
صدای چکه ها
یعنی!
نوشته شده توسط باران گنابادي در ساعت 14:54 | لینک
|
