یکشنبه بیستم مرداد 1387
محمد حسن داوديان
كبوتر سپيد
مي توان مرور كرد ، تيشه و درخت را
عشق و بيت و اشك و آه ، سالهاي سخت را
پا برهنه دم زدم ، روي ماسه هاي داغ
در شفق نيافتم ، ردّ پاي بخت را
ما قرار داده ايم ، روبروي آفتاب
قلب هاي همچنان ، شيشه هاي تخت را
آفتاب خنده رو ، تن برهنه مي كند
جان تازه مي دهد ، مردم كرَخت را
من كبوتري سپيد ، زير سقف آسمان
مي كشم به سوي خويش ، طفل پايتخت را
رختشوي تند باد ، روي بند آسمان
پهن كرده هر طرف ، ابرهاي رخت را
در تموج جنون ، مي توان عبور كرد
موج هاي وحشي و صخره هاي سخت را
آي نازنين بيا ، پشت سر گذاشتيم
جوي آب و جوگي و سايه درخت را
نوشته شده توسط باران گنابادي در ساعت 14:46 | لینک
|
