یکشنبه بیستم مرداد 1387
ذبيح الله صابري
اگر به قافله ي عشق طلايه دار نبودم
به كوچه كوچه ي چشم تو بي قرار نبودم
نبوده داغ عبورت اگر به روي دلم
برايت اين همه دل تنگ و داغدار نبودم
جداي از تو نخوردم هميشه خون جگر
فراري از خودم و روز وروز گارنبودم
ترك خورده به پيشم اگر انار لبت
دريده سينه به لبخند آن انار نبودم
و لحظه اي نگشودم اگر به روي تو پلك
به دام لشگر غمها چنين دچار نبودم
گر اشتياق دو چشمت به دل نهفته نبود
بر اسب تيز غزل لحظه اي سوار نبودم
شكست خورده ي آن حمله ي نگاه تو هستم
كه در هجوم نگاه تو استوار نبودم
به سينه ام نزدم سنگ عشق اگر همه عمر
هميشه با سر سبزم به روي دار نبودم
نوشته شده توسط باران گنابادي در ساعت 14:43 | لینک
|
