تبليغاتX
زیر چنار دالبتی - منوچهر نوربخش
کتاب شعر امروز گناباد - به کوشش باران گنابادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منوچهر نوربخش

 

گفتم و گفت

 

 

گفتم ازدوش دلم، بار تمنا بردار

گفت از دامن من دست تقاضا بردار

گفتم از طلعت رخسار تو مبهوت شدم

گفت از ديدن مه، چشم تماشا بردار

گفتم از عشق تو چادر زده ام در صحرا

گفت مجنون مشو و خيمه زصحرا بردار

گفتم از آتش عشقت جگرم مي سوزد

گفت فكري كه نسوزي به سراپا بردار

گفتم از بحر غم خويش نجاتم ندهي؟

گفت ديده زفرو رفته به دريا بردار

گفتم ازمردن مجنون به هوس افتادم

گفت برگ گلي از دفتر ليلا بردار

گفتم ازحالت نوربخش نباشد خبرت

گفت دست از من و از گفتم وگفتا بردار

 

 

 

 

 

 

 

 

منوچهر نوربخش

 

آهنگ رفتن

 

مي دمد درسازهجران، دلبر عيار باز

مي كند آهنگ رفتن بهر ديگر بار، باز

دامنش گيرم مصرانه كه از پيشم مرو

گر چه مي دانم بود بيهوده اين اصرار باز

ريزم از رطل دو ديذه  باده گلگون اشك

بر گذرگاهي كه تازد مركب رهدارباز

مي رود گيرد كمين اندر مسيرعاشقان

قصد سرقت كردن دل دارد، آن طرار باز

گر به تو ديعش ندارم گل كه ريزم بر سرش

از گل بوسه نمايم چهره اش گلبار ،باز

شوكران مالد اگر بر لب نمي ورزم دريغ

از به هم پيوستن لب، بر لبان يار باز

مار گيسويش زند گر چنبره بر گردنم

مي كشم دست نوازش بر سر آن مار،باز

مي سپارم دل به دستش تا نباشد در سفر

بي كس وتنها، بدون مونس و غمخوار باز

اندر آن حالت زنوربخش اين صدا آمد به گوش

اين من و اين شام تار و ديده ي خونبار ،باز

 

 

 

 

 

منوچهر نوربخش

 

درخت خاطره

 

به زخم حنجره ام، زخم نيشتر ندهيد

مرا شكنجه و تعذيب بيشتر ندهيد

چو دُرنادره ام، گم شد وزدستم رفت

حوالتم به تفحص به بحر و بر ندهيد

درخت خاطره ام، در كناري افتاده

براي كندن آن، زحمت تبر ندهيد

دمي محاوره ام ،با نگار خوش باشد

به شرط آن كه رقيب مرا، خبر ندهيد

سِرمناظره ام، با كسي نمي باشد

رها كنيد و مرا بيش، درد سر ندهيد

بَرد مساهره ام، خواب را زديده ي تان

مگر به ناله ي من ،گوش تا سحر ندهيد

غبار پنجره ام،  را به اشك مي شويم

سرشك ديده بس است، آب را هدر ندهيد

لب مذاكره ام، خورده است مهر سكوت

مجال باز شدن را به بسته در، ندهيد

پَِرمشاعره ام را شكسته چون بينيد

دگر اجازه پروازدر هنر ندهيد

ره مخاطره ام عبور دشوار است

چو نوربخشم از اين رهگذر، گذر ندهيد

نوشته شده توسط باران گنابادي در ساعت 14:33 | لینک  |