یکشنبه بیستم مرداد 1387
حميد خصلتي
وسعت ابروي يار
كسي به چشم تو محدود مي شود كه منم
و روشن است زچاك غريب پيرهنم
ز انبساط نفس هاي گر گرفته من
چه نخ نما شده راز نگفته سخنم
غزل نشسته اگر در مسير باور باغ
اگر چه بوي ترنج تو مي دهد دهنم
ميان مصر وجود تو استحاله شدم
قرار بود بميرم و ليك دم نزنم
زشوق ابروي جانان هزار بار دگر
سكوت ميكنم و هم سكوت مي شكنم
نوشته شده توسط باران گنابادي در ساعت 14:47 | لینک
|
