یکشنبه بیستم مرداد 1387
جواد احمدآبادي
و سلام و سلامتي و ضرب استكان ها در هوا
- جايي مثل لحن لحظه ها –
خسته يا گُل پرنده بهشت و پلان ناتمام زني آبستن.
كمي خلوت و خالي خراب و خواب و خون و
خمار و
خلاص.
يا گاهي سكسكه با صداي پدر سَگِ مردم.
طلا و تبر: در من. تير و طايفه: در من.
بيزار شدم از بس دلم گرفت.
اين اشك هاي رفته، رفته است
آخر لبخند پُر ماتيك و طعمِ سرخ تند مناسب.
آخر عشق: كه بر باد رفت.
نوشته شده توسط باران گنابادي در ساعت 14:57 | لینک
|