خسرو نوربخش
من دچار لاله ام با من بهاري باش و بس
بي قراري بي قراري بي قراري باش و بس
قرمزم خون دلم خون دلم در شيشه ها
شيشه هايم را تماشا كن اناري باش و بس
پرده هاي چهچهم بي پرده چهچه مي زنم
چهچهي با ما موافق شو قناري باش و بس
از چكاچاك از چكاچاك از چكاچاك دودم
سرخ شو ناسورتر شو زخم كاري باش و بس
از تپيدن هاي ماهي خوي دريا را بگير
موج شو مواج شو در خويش جاري باش و بس
داغ خواهد شد سلامت داغ خواهد شد سلام
اي خليل الله در آتش سواري باش و بس
شير شو تا هر چه عقرب عقرب تا هر چه كج
سرمه شو تا هر چه آهو شو فراري باش و بس
تازه شو تاراج ها را تازه شو تاراج شو
هر نفس تاراج شو اما قماري باش و بس
خسرو نوربخش
پر شد گلوی زخم تو پر شد گلوی زخم
زخم آمد از گلوی تو تا گفتگوی زخم
از روبروی زخم تو تا زخم روبرو
هی زخم و زخم و زخم، وَ هی روبروی زخم
رگ شد وضوی بیعت رگ شد شتک شتک
اینک شتک شتک رگ و اینک وضوی زخم
ای سرخ کهنه، کهنه ترو زخم تر، وَ سرخ
گبری بریز، کهنه و سرخ از سبوی زخم
از بوی زخم و پیرهن از بوی و پیرهن
از زخم بوی پیرهن از زخم بوی زخم
رگ،زخم،رگ،ملاَءکه،رگ سرخ و سجده رگ
مسجد شد از نمایش رگ، فَسجُدوی زخم
زخمی که زخم زخم نمی گفت و زخم گفت
زخم نگفته گفت به زخم مگوی زخم