یکشنبه بیستم مرداد 1387
ابوالحسن دلشاد نوقابي
موج نگاه
نرگس مست تو ديوانه كند هر دل را
تير مژگان تو هر سينه كند منزل را
موج زيباي نگاهت چو گره زد بر دل
كرد پروانه ي شوريده من بيدل را
خيمه زد ابر خيالت چو به كهسار وجود
بود اشك و من و مي بزم شب محفل را
قطره ام چون كه به درياي وصال تو رسم
پايكوبان بدرم سينه ي هر ساحل را
با تو خواهم كه بميرم و برآيم از خاك
تا كنم طي به قيامت ره پر مشكل را
پر و بالي بزنم گر به طوافت يك دم
ز اشك شوقم تو ببيني همه جا پُر گِل را
نوشته شده توسط باران گنابادي در ساعت 14:45 | لینک
|
